كك هاي جهادي

به همراه 53 نفر از رزمندگان خاكريز خبر نگاران و عكاسان جبهه جهادي براي بازديد از اردوي جهادي عازم كردستان شديم و از روستا هاي ديوان دره بازديد نموديم ... روز دوم، خواهران خبرنگار و عكاس عازم مريوان شدند تا با زيارتگاه هاي شهدا و اتفاقات دفاع مقدس در آن ديار آشنا شوند. در مسير مريوان به بيمارستان صحرايي جنگ در دزلي سري زده و براي تهيه خبر و عكس وارد بيمارستان شده بودند غافل از آنكه اين ساختمان متروكه به اصطلاح ما «آغل» شده بود يا همان طويله معروف كه احشام را آنجا نگهداري ميكردند.

رفتن به آغل همانا و افتادن كك به جان اهالي محترم رسانه نيز همان. آرام آرام خارش هاي بدن آغاز شد اگر چه شب در محل اسكان تمام لباسهاي شان را شستند اما خب كك داستان ما،از آن كك هاي جهادي بود كه در تار و پود لباسها رفته و به هيچ وجه جدا نمي شد.


از بي خبري خبرنگاران در ورود به آن بيمارستان صحرايي كه بگذريم بايد بي خبري مرا نيز اضافه كنيد چون روز بعد قرار شد من همراه خواهران خبرنگار و عكاس به مناطق بروم. لذا داخل ميني بوس شده و پس از ساعتي احساس خارش - كه به سرعت به زخم هاي بزرگ روي پايم تبديل شده - سراغ من نيز آمد...و با خنده هاي خواهران كم كم متوجه قصه شدم. آري كك ها تمام ميني بوس را پر كرده بودند.


سرتان را درد نياورم نهايتا پس از كلي خارش و زخم و... وارد بيمارستان شده و 11 نفري وارد اتاق پزشك شديم كه بنده خدا متعجب شده بود تا جايي كه پس از 24 ساعت تازه يادم آمد كه جمعيت زياد ما و حرّافي هاي معمول كه طبيعت ما رسانه اي ها مي باشد موجب شد كه دكتر و منشي و حتي خودمان يادمان برود كه پول ويزيت 11 نفره را بدهيم. به هر حال نسخه را گرفته و پس از كلي جستجو بالاخره در داروخانه اي آمپول مخصوص را يافتيم. هيچگاه فراموشم نمي شود كه وقتي با آمپول وارد ميني بوس شدم همگي از خوشحالي پر مي زدند كه بالاخره قرار است از كك ها نجات يابند. ( البته احتمالا اهالي محترم داروخانه هم براي خودشان آمپول خريداري كرده باشند اگر تمام نشده باشد...!!)


از آنجايي كه متخصصان علم پزشكي در رشته تزريقات در بين خواهران رسانه اي بالا بود در محل نماز خانه فرودگاه سنندج همگي ويروس كشي شده و حتي برخي لباسهاي شان را همانجا به سطلهاي زباله انداختند... (!)


تا يادم نرفته بگويم پس از كلي جلسات مشاوره و كارشناسي قرار شد با اهداء چند كبريت و يك گالن بنزين ميني بوس هم ويروس كشي شود....

تقسيم عادلانه

من هم سن و سال پسر تو هستم،

تو هم سن و سال پدر من هستي.


پسر تو درس مي خواند و كار نمي كند،


من كار مي كنم و درس نمي خوانم.


پدر من نه كار دارد، نه خانه،


تو هم كار داري، هم خانه، هم كارخانه؛


من در كارخانه ي تو كار مي كنم


و در اين كارخانه همه چيز عادلانه تقسيم شده است:


سود آن براي تو، دود آن براي من.


من كار مي كنم، تو احتكار مي كني.


من بار مي كنم، تو انبار مي كني.


من رنج مي برم، تو گنج مي بري.


من در كارخانه ي تو كار مي كنم.


و در اين جا هيچ فرقي بين من و تو نيست؛


وقتي كه من كار مي كنم، تو خسته مي شوي،


وقتي كه من خسته مي شوم، تو براي استراحت به شمال مي روي،


وقتي كه من بيمار مي شوم، تو براي معالجه به خارج مي روي.


من در كارخانه ي تو كار مي كنم.


و در اينجا همه ي كارها به نوبت است:


يك روز من كار مي كنم، تو كار نمي كني


روز ديگر تو كار نمي كني، من كار مي كنم.


من در كارخانه ي تو كار مي كنم


من در كارخانه ي تو كار مي كنم كارخانه تو خيلي خيلي بزرگ است.


اما كارخانه ي تو هر قدر هم بزرگ باشد،


از كارخانه ي خدا كه بزرگتر نيست.


كارخانه خدا از همه ي كار خانه ها بزرگتر است.


در كارخانه خدا همه چيز عادلانه تقسيم مي شود.


در كارخانه خدا، همه كار مي كنند.


در كارخانه خدا، حتي خدا هم كار مي كند.

اردوی جهادی سلام

ان الذین آمنو والذین هاجرو و جاهدو فی سبیل
الله اولئک یرجون رحمت الله و الله غفور رحیم

دنیا میدانی برای آزمایش که هدفی جز عشق ندارد . در این دنیا همه چیز برای سعادت بشر محیاست، عالیترین نمونه­های
صنعت، زیباترین مظاهرخلقت، از سنگریزه­ها­ی فرش تا ستارگان عرش، از دلهای شاد تا
دلهای شکسته محرومان، از نمونه­های ظلم و جنایت تا فرشتگان حق و عدالت، همه و همه …
واینک خدا را شاکریم که باز هم بساط رحمت
الهی خود را مقابلمان قرار داد و بابی از ابواب رحمتش را به سوی ما باز آیاتش را
بر جان ما زمزمه کرد. که فضل الله مجاهدین
به اموالهم و انفسهم و حالا کجاست گوشهای شنوایی که بشنوند، چشم­های بینایی که
ببینند و جانهای علیمی که بخواهند و پاهای قویی که بیایند تا بخشکاند ریشه­های
محرومیت را، فقر را، بی عدالتی را وکیست که عشق شود تا در جان عاشق بسوزد و
لبخند شود تا بر لب یتیمان بنشیند و امید را در دل محرومان بپروراند. خدایا به من
طبع بلندی ده تا ظاهر این دنیا مرا نفریبد، سیاهی
گناه و فساد و تهمت و دروغ وغیبت، قلبم را تیره و تار نکند و خود خواهی مرا کوردل نکند و ببینم که کودکان چشم به راه
روستایی را که با چهره­های آفتاب سوخته­شان لبخند بر لبانشان جا خوش کرده و  سختی ها را به سخره گرفته­اند و در دل های
دریایی خود امید حضور دوباره من و تورا
زمزمه میکنند .

اردوی جهادی سلام …

ادامه نوشته